السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
74
جواهر البلاغة ( فارسى )
من يهن يسهل الهوان عليه * مالجرح بميّت إيلام « 1 » كسى كه خوار گردد خوارى بر او آسان مىشود ، مرده از زخم درد نمىكشد . ( أى إنّ الذّى اعتاد الهوان يسهل عليه تحمّله و لا يتألم له و ليس هذا الادّعاء باطلا لأنّ الميّت إذا جرح لا يتألّم ) . يعنى كسى كه به خوارى عادت كرده است پذيرش خوارى براى او آسان است و براى آن آزرده نمىشود . اين ادّعا باطل نيست چون مرده از مجروح شدن آزرده نمىگردد . و فى ذلك تلميح بالتشبيه فى غير صراحة و ليس على صورة من صور التشبيه المعروفة بل انّه تشابه يقتضى التّساوى و أمّا التشبيه فيقتضى التفاوت . در اين شعر به تشبيه اشاره شده است بدون تصريح . و تشبيه در آن به گونهء يكى از شكلهاى شناخته شدهء تشبيه نيست ، بل آن « تشابه » است كه تساوى مشبّه و مشبّهبه را اقتضا مىكند ؛ اما تشبيه مقتضى تفاوت است . ( يعنى كاستى داشتن مشبّه از مشبّهبه ) . التشبيه المقلوب قد يعكس التشبيه فيجعل المشبّه مشبّها به و بالعكس . تشبيه واژگون گاهى تشبيه وارونه مىشود بدينسان كه مشبّه به جاى مشبّهبه و مشبّهبه جاى مشبّه قرار داده مىشود . « 2 »
--> ( 1 ) - ديوان متنبّى ، با شرح عبد الرحمن برقوتى ، ج 2 ، ص 357 ( 2 ) - تشبيه مقلوب كه منعكس هم ناميده مىشود تشبيهى است كه هدف از تشبيه در آن به مشبّهبه باز مىگردد ؛ و اين هنگامى است كه تشبيه زايد به ناقص و الحاق اصل به فرع ، براى مبالغه اراده شود . و اين نوع بر خلاف عادت در تشبيه جريان مىيابد و ورود آن اندك است . و تنها زيبايى آن در جايى است كه معناى متعارف واژگون گردد ؛ مانند سخن بحترى : فى طلعة البدر شىء من محاسنها * و للقضيب نصيب من تثنّيها در سيماى ماه تمام ، چيزى از زيبايىهاى آن زن هست ؛ و شاخه بهرهاى از تا شدن او دارد . و متعارف اين است كه چهرههاى زيبا به ماهها و قامتها در راست بودن و تا شدن به شاخه تشبيه شود ، ليكن شاعر ، براى مبالغه آن را واژگون ساخته است . اين هنگامى است كه الحاق كامل به ناقص در وجهشبه اراده -